پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 نقطه چین

 

دل و دماغ گذاشتن شعر تازه را نداشتم. برای چندمین بار مدارس خود گردان مهاجرین افغانی در مشهد مهر و موم شد. و باز روایت اشکهای شاگردانم و نگرانی همکارانم. این غزل را تقدیم  می کنم به همه ی دانش آموزانم که این روزها فرصت کوچه گردی یافته اند. خوش باشند. «زندگی یک مدرسه ندارد».  

همیشه فکر می کردم کاری کنم شاگردانم - که دل خوشی از ایران ندارند – کمی بهتر درباره ایران بیندیشند و    باخبر باشند از اشتراکات فرهنگیمان .باهمین اندیشه در سفری که به بندر عباس داشتم شعری درباره خلیج فارس گفتم .هر چند به مذاق دوستان شاعرم خوش نیامد نه دوستان ایرانی و نه دوستان هموطنم .

دوستان ایرانی پیش خودشان فکر کردندیک افغانی حق ندارد به خلیج فارس بپردازد ودوستان هموطنم گفتند تورا چه به خلیج فارس! حالا که مدارس ما را بستند می بینم حق با آنها است یک افغانی راچه به مدرسه داشتن و از خلیج سرودن !

 

 نقطه چین

 

معلم اخم کرد: خط خطی است برگه ات امین!

چقدر گیج می زنی، دوباره نقشه را ببین!

اجازه!

             پس درخت می شود؟

نه

                                    کوه می شود؟

نه، چیزهای دیگری هم آفریده برزمین

امین نشست، با خودش مرور کرد جمله را

جنوب را فراگرفته سالهاست... نقطه چین

معلم ایستاد دور ماه و لنچ خط کشید

به موجها و تور فکر کرده ای فقط همین؟

غروب آن پر است از جنازه های ماهیان

شبانه کوسه های مست را کشیده در کمین

*

تمام نقشه را به رنگ آب دید ناگهان

نوشت این منم؛ خلیج فارسی که این چنین

دچار می کند به زندگی رگ پرنده را

وماسه ای که پهن می شود کنار نقطه چین

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۸ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |