پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

 

به: زیتونه غایب آوا "زائری" از تاجیکستان

 

پایتخت پری ها

 

گفتی به زن اجازه ی دعوا نمی دهند

تقصیر روسری است که ویزا نمی دهند

هر بار با بهانه ی قانون دلت گرفت

زیتونه جان! به تشنه که دریا نمی دهند

آجر شدی دچار همان کوره های داغ

خامی هنوز و ... آدرسش را نمی دهند

از تلخ روزگار شکایت چه می کنی

این قهوه را به هر کس و هر جا نمی دهند

فرخار پایتخت پری هاست بخت شان

عمر چنین مسافرتی را نمی دهند

زیتونه جان! بلند شو این هم حرم ببین

کم غر بزن"غریبم و آقا نمی دهند"

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱٤ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |