پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم


       جزر و مد

عجب تحویل می گیری نماز نابلدها را

به شور آورده ای در من «... هو الله احد»ها را

ده ام را جنگ با خود برد آهی در بساطم نیست

برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب "سد معبر " کرد

وپنهان خانه آورد آخرین مشت ولگد ها را

کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد

خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا

به شهرت  باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟

چه کیفی دارد آب از حوضتان برداشتن آقا

اجازه! بشکند بادام چشمم جزر و مدها را؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٧ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |