پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

مردی که به گلبوی صد وبیست در آمد

از پشت همین تابلوی ایست درآمد

ترمز نگرفت و یله در پیچ و خم تو

چرخی زد و چرخی زد و از پیست در آمد

کم کم نفسش را به نفس هات درآمیخت

آن شکل که در هر غزلت زیست درآمد

عطری شد و سلول به سلول تورا گشت

گفتی که تنت در خور او نیست درآمد

 با جاذبه خوش بود، فقط عشق نمی‌خواست

آن یار سفر کرده که توریست درآمد

یک مرتبه شلیک شدی جمجمه ات را

بخت آور همسایه هم از لیست درآمد 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٦ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

 

و صبح... کیف، کفش و چادری که می روی سفر

اجاق بوی شیر می دهد چه زود رفته سر

چقدر می خوری چقدر می خری چقدر می ...

بس است روز های مه گرفته، گیر کهنه پدر

تو را کشیده اند روزنامه ها مجله ها

کنار عکس های تو به خواب رفته یکنفر

خوشت نیامده است از کسی غزاله جان ببین

شکار می کند تو را همین پلنگ شور وشر

همین پلنگ بی حواس بد قلق که سالهاست

سپرده تن به از پی ات دویدن و کلاغ پر

به رودخانه گوش کن به سنگها درخت ها

عصازنان گذشت سبزه های سیزده بدر

تو کیف، کفش و چادری که جرعه جرعه یخ زدی

پیاله می جود تو را پدر گرفته از کمر

                                                     

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٤ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |