پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

 

به " آیات " که شعرهایش آل خلیفه را برآشفت

 

 

گلوبند عربی را پاره کن

سلاطین مست

کارد را به استخوان رسانده

 شهرزاد را بگو

هزار و یکشب از تخت

پایین بیندازد

 بغداد را

بی نقاب بزن به خیابان

تف کن به تانکهای سعودی

شکم‌های چاق

سر‌های لاغر

باید به یاد بیاورم

گل گذاشتن را

بر گور محبوب شهیدم

 در کابل

تو

بدون خلخال هم می توانی

حکومت نظامی را

 گیج کنی

وسط پایکوبی شبانه

علامت بدهی

به عایشه های اوکراینی

کمی سم بریزند در سرم‌های تقویتی سرهنگ

حالا دراز بکش

زیر چادر گلوله خورده ات

قول می دهم

کلماتت را سرخ نگهدارم

روی لبهایم

قول می دهم

قول می دهم

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۸ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

 


 

پیامبران خوشبختی بودیم

خداوند

آیه های بلندش را سه جا برما فرستاد

 

باران اول

شب های تهران را گیج کرد

 و تنها شاعران ایمان آوردند

به کلماتی که سرزمین های دور را به هم رساند

 

باران دوم

عصرهای قم را از هوش برد

و تنها مرتاضی ایمان آورد

به دو جفت چشم بسته که می گذشت از پل

وسط دوزخ و بهشت

 

باران سوم

صبح گاه خراسان را برباد داد

و تنها فیلسوفی ایمان آورد به وجوب دوری و عشق

 

خداوند

تو را به جایی دور فرمان داد

من پیامبر غمگینی شدم

و دیگر هیچ آیه ای نیامد

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٤ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |