پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

                  

الو! من اشتراک صفر- هشتم، تاکسی لطفا

تشنج می‌کشد گنجشکها را زیر پیراهن

کدامین کارتن‌خواب از تب و لرزش خبر دارد

همین یک شب صبورم کن { بغل زد اسکلت را زن}

دلم را لا به لای زرورق‌ها دود و دم بخشید

چه کرده  خلسه های لعنتی با این سر و گردن

تو می دانی  زمستانهای تنهایی، خشن رد شد

خیابانهای گلشهر از کنار کفش‌های من

رگان مهربانی را سرم پشت سرم بلعید

کمی پاکی به خونش بخش  سقاخانه‌‌ات روشن!

کمک کن دست بردارد ... بدون لطف‌تان تنها

جواب رنج ما کوبیدن آب است در هاون

قبولش کن! فقط یک مرغ کوچک نذری آوردم

الو! من اشتراک صفر، هشتم تاکسی لطفا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٧ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

به خوبانی که از من غزل خواسته بودند

 

چنان زیارت ما ازحواس جمع بری بود

که در میانه زنها مرا نه تن نه سری بود

به جلوه آمده بودند مو به مو هیجان‌ها

عقیده‌های کشی روی چادرم هنری بود

به شکل نسخه دکتر؟ نه! قبض گاز؟ نه! این بار

بلا به شکل همین کارتهای کارگری1 بود

چه کودکانه شمردم طلا و پول حرم را

ببخش! جیب شکافم امانت پدری بود

چگونه خواهرکم نشکند در آینه‌هایت

شبی که رگ رگش آویز تیغ دربدری بود؟

قیافه‌های بدم را کشیده بخش حوادث

کجا کسی بنویسد پرنده‌ها سفری بود؟

اگر برای شما حرف می‌زند نگرانی

تمام دلخوشی اش اینکه آبرو نبری بود

 

                         

 

1 - کارت کارگری: کارتی که مردان افغانی بالای هیجده سال مجبورند دریافت کنند به قیمتی هنگفت.

   

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٧ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

نشسته چایی‌اش را باد می زد

سر فنجان من، ناشاد می زد

برای هیچ و پوچ از کوره در رفت

دهانم را گرفته داد می زد                                   

                                 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٥ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |