پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

گفتم خبری از ته این چاه مده

آمار گدایان به چنان شاه مده

ابری به خیالت نتوان بخیه زدن

تا ماه منی بد به دلت راه مده

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

 

هی راست و چپ، غلت بزن، رنج بکش

هر جای پتویت سبد گنج بکش

با شرشره و شمع، خوشی بر نشود

در حاشیه کیک، دو تا پنج بکش

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

بیچاره پدر و مادرم! چه می‌دانستند آن همه زیارت رفتن، به خلق شاعر یک لا قبایی

چون من می‌انجامد بی هیچ خیر و بهره‌ای . بعد از بستن بندی در امامزاده یحیی بود

که در چنین روزی خلوتشان را به هم ریختم با ونگ ونگی ناتمام.هیچ وقت برایم  

جشن تولد نگرفتند و انصافا خوب کردند.  چه ارزشی می‌توانست داشته باشد

موجودی دربند کلمات و دیگر هیچ. موجودی که تنها یک جمله را در زندگی خود

خوب فهمیده است و بس « زندگی رنج از پی رنج است.»

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

غار 

غار

 قمار می‌زند

بیوه کلاغ بیست و یک ساله

با صابون هایی که از من دزدیده

پنیرهایی که از من دزدیده

اجازه هست

دمش را قیچی کنم

خبرچین از دهان بیفتد

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٠ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |