پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

به مادرم که اصلا به دردش نمی‌خورم .

 

ناقابل است شال نخی، دامن کتان

بر قامتی که آینه را می دهد تکان

تنها نه گرگ و میش هوا می شناسدت

هر شام، تیر برق تو را می دهد نشان

بازی آفتاب اسد جان به لب رساند

باید کمی به هم بخورد در کلاهتان

عادت نکن به جنگ علفهای بی پدر

از بند بند خویش جدا مانده استخوان

چادر سیاه رد شده‌ای از دهان خلق

سبزی گذاشتی بغل تکه‌های نان

سی سال روی چشم شما باد کرده‌ام

بیرون بریز حوصله را ماه مهربان!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

 

منگوله‌هایت را

محکم‌تر گره بزن مارال

می ترسم شاعری‌ات خش بیفتد

                           وسط این همه رنگ

                                               نقل

                                              آهنگ

دیگر از هیچ تور و پیراهنی خوشبختی بر نمی‌آید

و گرگ تو را می‌کِشد

می‌کُشد تو را گرگ

به فرش‌های قرمز "آپادانا" که رسیدی

تبریک بیقرارم را

 خونی ببین

در آینه کاری ورودی هتل

نگفته بودم

شنل قرمزی غمگینم!

زیپ چکمه‌ات را سر به هوا نباش

ساق‌های برهنه

گرسنه‌تر می کند گرک را

مانده‌ام چطورباید برقصد

                    یاغی گری در بند

و زنان

       دف

و زنان

       کف

و زنان ...

 رزهای هلندی‌ات را

از خیابانی دور

                  بو کشیدم

  وبا ناخن های زخمی

  به خوابهای دیوانه‌ام  برگشتم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

به فاطمه(س) که یادش سیاهپوشم کرد

 

نگاه کن‌! در چوبی سیاه پوشیده است‌

ستاره جان‌! نکند چشم ماه پوشیده است‌؟

بهار خانه در آتش کباب شد پنهان‌

تمام پنجره‌ها اشک و آه پوشیده است‌

گم است نیمرخش زیر نقش انگشتان‌

عجیب‌، مقنعه راه‌راه پوشیده است‌

تکان هر مژه‌اش بندی‌ام کند یک عمر

ستاره جان رخ ما از نگاه پوشیده است‌

کنار دلبر خاموش‌، صبر طغیان کرد

بلند گفت که مردم‌، گناه پوشیده است‌

جرقه زد سخنش نخل را پریشان کرد

بگو چرا سر اسرار چاه پوشیده است‌

چراغ خاطره‌اش را کجا کنم روشن‌

نشانه‌های مزارش گیاه پوشیده است‌

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٦ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |