پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

 پرچم دور کمرت

قاچاق بران ترک را به بازی می گیرد

- شاید مخفیگاه پولی هنگفت باشد از خانه فروخته در مشهد

- یا طلاهای معشوقه ای نگران

تیرها که به قایق نشست

کمرت را باز کن

چشم های مرا نشان ماهی ها بده

و به نهنگ های یونانی بسپار

تیرها که به قایق نشست

مهربانتر خرد کنند استخوان های بی مدرکم را

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٥ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |