پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

چه زود آیینه دق خوانده پیشت

مرا قد بلایی شانده پیشت

برادر گوشتم مرده است، لب را

مزن بر هر غذای مانده ، پیشت

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٧ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |

فقط بازی گل یا پوچ کردی

دم رفتن سرم را لوچ  کردی

پس از یک قرن دوری، مردم آزار

کنار خانه ما کوچ کردی

 

بسته

 

اگر چه شکل من گلریز باشی

برادر خوانده پاییز باشی

نماندی برگ برگت را بدانم

کتابی بسته روی میز باشی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٢ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |