پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

دو شبانه روز است پلک بر هم نگذاشته‌ام نه اینکه خوابم نیاید نه، از بیداری دارم

می‌میرم از فکر «اریک هرملین» آن دیوانه اسکاندیناوی که سی و پنج سال تمام

در تیمارستان سر کرد که ترجمه  کند جنون سعدی، حافظ، مولانا، عطار و خیام

را  و از فکر «طا» دوست نقاشم که این روزها پاک زده به سیم آخر و خودم که تا کله صبح

این بیت ورد زبانم شده :


ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی


نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٤ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |