پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم


تیر باران

 

زوم برروی دو چشمی است که آهسته گشود

صحنه یکباره به هم ریخت از آبی به کبود

دشمنی این دوتفنگی که به شلیک دچار

روبرو کرد دوتن را یله در باد حسود

آسمان دورشد ازپشت زمین شکل دوئل

تیرباران ، دو برادر، وسط کنده ودود

دور بین سر به هوا ازدو جسد فیلم گرفت

بسته شد کادر و زن آنطرف پنجره بود

دوستی قد درختی که به انجیر نشست

رادیوها همه مشغول به اخباروسرود

ایل ها صورت هم را به خوشی بوسه زدند

عکس دریاشدن افتاد دراندیشه رود

نگران بر سر هر قبرتکان خورد سه رنگ

شاید از حافظه ها مان نرود حادثه زود

بچه هاداخل "گرگم به هوا "دست به د ست

بسته شد کادر و زن آنطرف پنجره بود

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٦ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |