پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

وقتی سه هفت روز را در تالار محققان گذرانده باشی و نزدیک به سی تا کتاب

فلسفه غرب را تورق فرموده باشی دیگر ساده سخن گفتن، کوهی گران می شود

برایت، ناچاری به جملاتی پناه ببری که لابه لای همان کتب مذکور، حواست را

پرت کرده‌اند یکجوری که نمی‌توانی از کنارشان بگذری بی شراکت دیگران در

خوانش آنها. می‌خواستم از اردویی بنویسم که به اتفاق دوستان دردری و رادیو

دری به خاطره‌های خوشم افزود اما...

« تصویر تمام شده، با شکل و قیافه شخص تصویر شده، با طبیعت نقاش، و با

رنگهایی که بر روی تخته رنگ در هم آمیخته است بیان و تاویل می‌شود؛ ولی

حتی با شناختن آنچه بیان کننده آن است، هیچ کس، حتی خود نقاش، نمی‌توانسته

است، صورتی را که تصویر پیدا خواهد کرد، به درستی پیشبینی کند، چه

پیشگویی کردن از آن، پدید آوردن آن پیش از پدید آمدن است و این فرضی است

محال که با بطلان خود همراه است.»

برگسون

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۱٤ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |