پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

           آب وجارو

کاش خطی شوی از بلخ به مشهد برسی

قبل از آن که به تنم مرگ بیاید برسی

از تماشای خودت حوصله ات سر برود

موج دیوانه شوی تا لبۀ سد برسی

خواب دیدم تو مرا می گذرانی از پل

عشق باریک تر از موست  تو باید برسی

زلف آوارگی‌ام را به رخت باد  کشید

 حیف دیدی که  به این دخترک بد برسی؟

آب وجارو چه کنم خانه کم آورد تو را

سر من برف نشاندی گل بی رد برسی؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٥ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |