پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

معرفي كرد خود را :منم كبوتر چاهي

مرا فروخته مادر به پنج سكه ي شاهي

مداد سبز و گلي ام كنار مدرسه جا ماند

و خط چشم بدل شد به سايه هاي سياهي

دوازده سالگي ام دو بچه در بغلش داشت

پسر كه مثل پدر شد شلوغ هر چه بخواهي

و دختري كه از اول درست نيمه ي من بود

به جاي سرسره بازي نشست خيره به راهي

{سكوت، گريه} و شوهر طلاق نامه فرستاد

ولي به ديدنم آمد براي مسخره گاهي

من از خدا گله دارم خبر نگار!نوشتي

دچار مي شود امشب به رودخانه سه ماهي

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٢٢ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |