پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم



 رگ شش ماهه

ندارد سر ما تاب پریشانی سربند

چه عطری جریان دارد از آن فرق برومند!

چه عطری که درختان خیابان همه گیجند!

و یکباره گرفتند فراموشی لبخند

در این باد ملنگی که به هر سوی وزان است

به آتش زده هفتاد ودو گلدانه اسپند

چنین پیچ وخمی هدیه آن زلف منیر است

شکسته کمر آب در آیینه هلمند

تکان داد هوا را نفس گل: لللا لای

بریده است دلم از رگ شش ماهه فرزند

شبی سنگ به دریاچه خوابم بزند کاش

 سر نیزه رود پنجره تا پنجره هر چند

مباد از تن بی سر، سر بی تن، بکنم دل

همین واقعه ما را به خود ما زده پیوند

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |