پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم


به پاس معنویتی که در جانم ریخته است‎ ‎این شعر قدیمی ام را تقدیم می کنم ‏به‎ "‎آبی‎" ‎یادآور همه چیزهای محبوبم" آسمان، گنبد، کاشی، فیروزه و ‏حوض‎ "‎

باشد که باز تکرار شود قدم زدن های‎ "‎شهید بنیادی" در باران های مشوش ‏وگم شدن هایم در پیدا شدن هایش‎.


ملنگ رودخانه را‎... ‎


اگر تو را از آب‌های پیش رو درآورم‌‏‎ ‎

زنان پایتخت را به جستجو درآورم‌‏‎ ‎

میان روزنامه‌ها اگر تو را ورق زنم‌‏‎ ‎

چه رازهای تازه‌ای که مو به مو درآورم‌‏‎ ‎

به آب داده‌ام بغل بغل گل محمدی‌‏‎ ‎

ملنگ رودخانه را به های‌وهو در آورم‌‏‎ ‎

رقیب‌ها نشان نمی‌دهند خانة تو را‎ ‎

غروب شد بگو سر از کدام سو درآورم‌؟‎ ‎

شکست رگ رگ خیال من‌، کجاست کوزه‌ات‌؟‎ ‎

چه می‌شود شراب خون از آن سبو درآورم‌‏‎ ‎

دل خراب را در آن شراب شور حل کنم‌‏‎ ‎

و جان خویش لخته لخته از گلو درآورم‌‏‎ ‎

شکار من‌! گریختن چه سود؟ آخرش تو را‎ ‎

نشانده رو به روی خود به گفت‌وگو درآورم‌‏‎ ‎

کلاغ نفرت تو را میان حوض دوستی‌‏‎ ‎

تکان دهم تکان دهم به شکل قو درآورم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |