پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

گرسنگی ام را پنهان می کنم

پشت رژگونه های صورتی

بی خوابی ام را پنهان می کنم

درخمیازه ای باهوش

وسط حواس پرتی استاد

تو را چطور پنهان کنم؟

وقتی نامه ای هستی که از جیبم می افتی

و عکسی روشن در پس زمینه گوشی ام

بی تو بودن

موهایم را عوض کرد

روسری ام را جلوتر کشید

درچین های گردنم عمیق شد

یقه ام را بالاتر بست

دیگر نمی شود آهسته حرف زد از تو

با هذیان های شبانه ام چه کنم؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٤ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |