پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

و صبح... کیف، کفش و چادری که می روی سفر

اجاق بوی شیر می دهد چه زود رفته سر

چقدر می خوری چقدر می خری چقدر می ...

بس است روز های مه گرفته، گیر کهنه پدر

تو را کشیده اند روزنامه ها مجله ها

کنار عکس های تو به خواب رفته یکنفر

خوشت نیامده است از کسی غزاله جان ببین

شکار می کند تو را همین پلنگ شور وشر

همین پلنگ بی حواس بد قلق که سالهاست

سپرده تن به از پی ات دویدن و کلاغ پر

به رودخانه گوش کن به سنگها درخت ها

عصازنان گذشت سبزه های سیزده بدر

تو کیف، کفش و چادری که جرعه جرعه یخ زدی

پیاله می جود تو را پدر گرفته از کمر

                                                     

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٤ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |