پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

مردی که به گلبوی صد وبیست در آمد

از پشت همین تابلوی ایست درآمد

ترمز نگرفت و یله در پیچ و خم تو

چرخی زد و چرخی زد و از پیست در آمد

کم کم نفسش را به نفس هات درآمیخت

آن شکل که در هر غزلت زیست درآمد

عطری شد و سلول به سلول تورا گشت

گفتی که تنت در خور او نیست درآمد

 با جاذبه خوش بود، فقط عشق نمی‌خواست

آن یار سفر کرده که توریست درآمد

یک مرتبه شلیک شدی جمجمه ات را

بخت آور همسایه هم از لیست درآمد 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٦ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |