پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم


 

جهان با روسری قهوه ای موهای سرگردان

بدون دعوت آمد حل شود آهسته در فنجان

بدون دعوت آمد صندلی در را نشانش داد

و هی پک زد چپق را " با توام معشوقه نادان!"

جهان با روسری پس زد هوای گرم دودی را

دو بطری آب در دستش یکی را ریخت درگلدان

"دلم را پس نمی گیرم !" کتاب منطقش را بست

حواسش جای دیگر بود مرد چندم آبان

دو قاشق روبه رو با هم تصادف کرد روی میز

کمی سبزی، دو لیوان دوغ ،یک بشقاب بادمجان

جهان پیوسته چای آورد گلدان را مرتب کرد

چپق را ماند درجیبش لبش را بر لب فنجان

دقایق روی مبلی کهنه خود را جابجا می کرد

جهان رد شد "خداحافظ " صدای کفش در باران

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٠ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |