پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

ابو مشعل!

عکس های آخرم را

کنار بزن از روی تخت

گریه هایت

عرب را می خنداند

این همان پیراهن مرگ است

بلند بر تن غزه

آیا سیاه رنگ عشق است

                     همچنان؟

ابومشعل!

چای را بدون بوسه های من سر بکش

لبهایم بوی باروت می دهند

این همان خیابان است

من سنگ می زدم به تانکها

تو تیر می خوردی

بیهوده به آغوشم فکر نکن

مردگان- عاشق هم که باشند- سردند

عکس های آخرم را

 کنار بزن از روی تخت

من یکی از آن پنج خواهرم

آجرها را پس بزن

صورتت را نچسبان به صورتم

بگذار آهسته جدا کنند

روسری ام را

از گوشت و پوست و مو

ابومشعل!

ابومشعل!

ابومشعل!

گریه هایت

عرب را می خنداند

اندوهت را پنهان کن

لابه لای روسری من.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |