پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

                  

الو! من اشتراک صفر- هشتم، تاکسی لطفا

تشنج می‌کشد گنجشکها را زیر پیراهن

کدامین کارتن‌خواب از تب و لرزش خبر دارد

همین یک شب صبورم کن { بغل زد اسکلت را زن}

دلم را لا به لای زرورق‌ها دود و دم بخشید

چه کرده  خلسه های لعنتی با این سر و گردن

تو می دانی  زمستانهای تنهایی، خشن رد شد

خیابانهای گلشهر از کنار کفش‌های من

رگان مهربانی را سرم پشت سرم بلعید

کمی پاکی به خونش بخش  سقاخانه‌‌ات روشن!

کمک کن دست بردارد ... بدون لطف‌تان تنها

جواب رنج ما کوبیدن آب است در هاون

قبولش کن! فقط یک مرغ کوچک نذری آوردم

الو! من اشتراک صفر، هشتم تاکسی لطفا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٧ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |