پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

شب ، درس ، روز ، درس . زندگی ام شده درس درس درس درس .سال هاست کتاب ، دفتر، جزوه و فیش های تحقیق ، عزیزترین اشیایی بوده  اند که در اتاقم قدم زده ،  زیر بالشتم خوابشان برده ، به جای همه آن چیز هایی که بقیه دختران دارند کیفم را اشغال کرده و....درس همه چیزبوده و خودم هیچ چیز.

فکر می کنم وقتش رسیده کمی بر خودم بشورم وداد بزنم که مرده شور همه چیز راببرد.

نمی دانم چرا این چیز ها را دارم می نویسم همه اش تقصیر این  دوستی است که گاه و بی گاه برایم پیغام می فرستد و نق می زند که چرا وبلاگت را به روز نمی کنی؟

می گویم چه بنویسم ؟  برای که بنویسم ؟  اصلا چرا بنویسم ؟ وقتی حتی خودت که سال هاست می شناسی ام خیلی از حرف هایم را نمی پذیری و بسیاری از گفته هایم برایت اغراق آمیز به نظر میرسد و...

این هم به خاطر گل روی شما ولی قول می دهم از این به بعد زودتر به روز شوم هر چند آدم به روزی نبوده ام ، نیستم و نمی خواهم باشم مثل اینکه دارم شعار می دهم.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٠ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |