پلنگ در پرانتز

قدحی دارم بر کف، بخدا تا تو نیایی / هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

گوشت می شد به تنم

گردوهایی که رو به حضرت معصومه شکستی

 و آن صندلی دو نفره

اجازه می‌داد به هم بخورد لباس‌هایمان

                                    در میدان ساعت

چرا به یکی از نامه‌هات جواب نداده بودم ؟

مرا بکش

به خاطر سیبی که سرخ غلت زد تا کفش‌هام

مرا بکش

به خاطر گلها که زیر کاپشنت خوابند هنوز

گفته بودم

هفتاد و دو تن نیا

 زورت به چمدان‌هایم نمی رسد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٩ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط زهرا حسین زاده نظرات () |