رگ شش ماهه



 رگ شش ماهه

ندارد سر ما تاب پریشانی سربند

چه عطری جریان دارد از آن فرق برومند!

چه عطری که درختان خیابان همه گیجند!

و یکباره گرفتند فراموشی لبخند

در این باد ملنگی که به هر سوی وزان است

به آتش زده هفتاد ودو گلدانه اسپند

چنین پیچ وخمی هدیه آن زلف منیر است

شکسته کمر آب در آیینه هلمند

تکان داد هوا را نفس گل: لللا لای

بریده است دلم از رگ شش ماهه فرزند

شبی سنگ به دریاچه خوابم بزند کاش

 سر نیزه رود پنجره تا پنجره هر چند

مباد از تن بی سر، سر بی تن، بکنم دل

همین واقعه ما را به خود ما زده پیوند

 

 

 

/ 2 نظر / 29 بازدید
اختر سهیل

سلام من اختر سهیل هستم از مزار شریف خوش باشید هر چند کاری ساده نیست

hamdi

salam azizaam bebein man mikhastam bahat dost besham o0k kheli doset daram ba ejzae by